خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
سميه
آرشیو وبلاگ
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
لینک دوستان
مامان فري«نوشته های من»
سبای عزيز«کتابخانه عجيب»
سارای گلم«بودای طلايي»
آروین عزيزم«مرگ رنگ»
سميرا جونم«سقنقور»
محمد رضا پارسای عزيز«بيکران تا بيکران»
سونيای گلم«دوست و زندگي»
شيرين جان«شيرين تر از اين نيست»
سارای گلم«يک سبد ترانه»
عطيه جون
بی تو اما برای تو
برداشت آزاد«پيمان عزيز»
روزگار مهتابی عروس بارون «مهتاب جان»
<مهدی عزیز>هر چه می خواهد دل تنگت بگو
«ایلیا جان»اگــــــــــــــــه بودی حالا....
ليست وبلاگ هاي فارسي
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
دوستیابی سالم
ماكرومديا
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
اخبار ایران
سلام
می گن هر چیزی یه شروعی داره و یه پایانی بعضی وقتا هم یه شروع با یه پایان دیگه مصادف می شه
الان هم تولد من(یعنی شروع سال جدیدی زندگیم) با پایان این وبلاگ مصادف شده
هر چند دلم نمی خواست این جوری بشه. من وقتی شروع به نوشتن این وبلاگ کردم خیلی غم و غصه رو دوشم بود که خیلی هاش به کمک دوستای خوبم علی الخصوص مامان فری جون گلم و البته آقای پارسا و ... از بین رفت اما حالا دیگه حجم کارام به حدی رسیده که ماهی یه بارم به زور می تونم بیام اینترنت .
خوب دیگه خوبی بدی چیزی از ما دیدید حلال کنید(در ضمن تو رو خدا دعا کنید لااقل المپیاد قبول شم که زحمتام نتیجه بدن!)
تا بعد(البته به شرط اینکه بعدی هم باشه!)
پيام هاي ديگران () link جمعه ٢٥ آبان ،۱۳۸٦ - سميه سلامی چو بوی خوش آشنایی! در پی پرسش محترم سرکار خانم مامان فری جان! بر این فکر شدیم تا اندر احوالات ادبیات جوانان تهرانی مطلب کپ بزنیم(آخه خودمون که سر رشته نداریم!!!!) لازم به ذکر است مامان فری جان بهتر است به شماره ۱۰ زیر معنای اسگل مراجعه فرمایند با تشکر! بالا شهریا!!!! ۱. ON باش : یعنی گوش به زنگ باش،یعنی گوشی دستت باشه ، یعنی چرت نزن. 2. رو فک خوب مونده : یعنی یه ریز فک میزنه ، یعنی ول کن حرف زدن نیست. 3. چاکس : همان چاکر است ، اما یه کم با کلاس تر. 4. بلاس : یعنی ردیف ، یعنی میزون . 5. هوشنگ : چیزی فراتر از جوات. 6. طلبه : یعنی مشتاق انجام کاری ، یعنی آماده ، یعنی مثل اینکه بگوییم اگر طلبه ای یه تیریپ شمال بریف کنیم. 7. بریف : یعنی ردیف کردن ، یعنی راست و ریست کردن و هماهنگ کردن. 8. زاغارت : ضایع و نامناسب و البته تابلو ، اگر کت و شلوار با کتانی بپوشی و بروی کافی شاپ قطعا تیریپت زاغارته. 9. ضابلو : تلفیق کلمات ضایع و تابلو از شدت ضایع بودن تابلو شدن. 10. اسگل : به آدم گیج می گویند که مخش تاب دارد و حرکات نافرم انجام می دهدمترادف شاسگول و مشنگ. 11. نادخ : نافرم ؛ بدشکل. 12. تو خالی زدن : رفتارر بعد از ضدحال خوردن و احتمالا گوشه ای تک و تنها نشستن ، از مسیر اصلی خارج شدن . 13. ترافیک عضله : کسی که بدنسازی کار می کند . 14. قارپوز : کلمه ای که در جواب خنده دیگران مورد استفاده دارد. البته این جور مواقع کلماتی چون هندویچ و گوش کوب نیز استفاده می شود. 15. زی زی : به مردهای زن ذلیل گفته میشود . 16. یول : آدمی که مخش کم یا زیاد داشته باشد . 17. آمار گرفتن : اطلاعات کسب کردن و البته مورد استفاده اش در مورد افراد خاص است . 18. رفیق تورگی : رفیق فابریک ، اصطلاح دیگری است به همین معنا که در مورد رفقای صمیمی به کار می رود و البته جیک نیز همین معنا را می دهد. 19. دودره باز : کسی که دیگران را سرکار می گذارد . 20. چمنتیم : کلمه ای است برای بیان ارادت . 21. پا دادن : یعنی اعلام آمادگی برای انجام هرکاری و البته پایه بودن نیز از مشتقات این فعل است . بوی ژاپن دادن : به اجناسی گفته می شود که هنوز نو و قابل استفاده هستند. و اما ادبیات پایین شهریااااا: (خودمونم همین دور و براییم اما نمی دونم چرا اکثر این لغات نا آشناست! 1. بریف : یعنی ردیف ردیف یعنی بدون پرابلم . 2. رو نروم اسکی می کنه : یعنی بدجوری داره رو اعصابم لی لی می کنه. 3. شاکس : همان شاکی است ، فعل آن شاک زدن است. 4. MELLOW : یعنی ملایم ، یعنی سبک ، کم .. هم درباره موسیقی بکار می رود ، هم نوشیدنی . 5. آوچ : همان آخ است . 6. اوپس : همان اوف است. ترکیب تعجب و خوشحالی . 7. طرف قاب برداشته : یعنی تیریپ داور ریخته ، یعنی دختره زن زندگیه ، یعنی عشق سالم . 8. جینگلی مستان : یک نوع جوات زرق و برق دار، تو مایه های تی تیش ، به دخترهای دیش دی ری ناناز هم می گویند . 9. ویرگولکسم میشه : معادل دقیق شیمبولکسم میشه ، یعنی یه جوریم میشه ، چیزی بین چندش و قلقلک و مور مور. 10. تو پیچ خوبم : یعنی طرف رو خوب پیچوندم . 11. مارموز: چیزی بین مارمولک و مرموز ، به آدم شیطان و مشکوک می گویند . 12. OVER زده : یعنی تند رفته ، تگری زده . 13. لان توری : بدرد نخور، طرف لانتوریه ، یعنی مفت گرونه ، یعنی خرده شیشه داره ، یعنی دودره بازه . 14. رله کردن : یعنی ردیف کردن ؛ مثلا میگن برنامه رو رله کن. 15. کره : به موضوع یا چیزی بسیار جذاب گفته می شود ، که البته کلماتی مثل خوراک ، مال ، توپ نیز در همین مواقع استفاده می شود. 16. رپتو پتو : خلاصه شده این کلمه رپتوست . به معنای پیچاندن است یا دودر کردن . کلمه ای است اشاره ای برای این که دیگران متوجه کار نشوند . 17. فنچول : به معنای فنچ که به افراد کم سن و سال گفته می شود که خیلی وسواس دارند و در هرکاری خیلی حساس هستند . البته یه جورایی تو همان مایه های سوسول است . 18. آلبالو : تقریبا معنای خاصی ندارد و برای ضایع کردن طرف استفاده می شود . خصوصا وقتی طرف درجواب دادن کم می آورد . 19. اینکاره : مواقعی استفاده می شود که بیانگر مهارت و توانمندی های طرف باشد . 20. دمت قیژ : همان دمت گرم است . یعنی خیلی باحالی و در جوابش برای ضایع کردن می شود گفت دمت گرد پنی سیلین . 21. عین خارج : برای موقعیت هایی استفاده می شود که بالاتر از کلاس طرف است. مثلا کلمه ای را انگلیسی گفتن . تا بعد ............... خداحافظ
سلام
چند وقت پیش این مطلبو دیدم خوشم اومد گفتم اینجا هم بذارم!حالا اگه کسی قبلا خونده بود به بزرگی خودتون ببخشید!
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٦ - سميه
سلام
می دونم که(یا بهتر بگم مطمئنم که)هیچکس پست قبلی رو کامل نخونده!(حیف از دستتون رفت!) منم ایننکی(یادش بخیر!)رو کوتاه تر می نویسم،خوشحال می شم بخونیدش!
قطره دلش دريا ميخواست.
خيلي وقت بود كه به خدا گفته بود.
هر بار خدا ميگفت: از قطره تا دريا راهيست طولاني.
راهي از رنج و عشق و صبوري. هر قطره را لياقت دريا نيست.
قطره عبور كرد و گذشت. قطره پشت سر گذاشت.
قطره ايستاد و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد.
قطره از دست داد و به آسمان رفت. و هر بار چيزي از رنج و عشق و صبوري آموخت.
تا روزي كه خدا گفت: امروز روز توست. روز دريا شدن.
خدا قطره را به دريا رساند. قطره طعم دريا را چشيد. طعم دريا شدن را. اما...
روزي قطره به خدا گفت: از دريا بزرگتر، آري از دريا بزرگتر هم هست؟
خدا گفت: هست.
قطره گفت: پس من آن را ميخواهم. بزرگترين را. بينهايت را.
خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: اينجا بينهايت است.
آدم عاشق بود. دنبال كلمهاي ميگشت تا عشق را توي آن بريزد.
اما هيچ كلمهاي توان سنگيني عشق را نداشت. آدم همه عشقش را توي يك قطره ريخت.
قطره از قلب عاشق عبور كرد و وقتي كه قطره از چشم عاشق چكيد،
خدا گفت: حالا تو بينهايتي، چون كه عكس من در اشك عاشق است.
پيام هاي ديگران () link شنبه ٧ مهر ،۱۳۸٦ - سميه
سلام به همه دوستای گلم
حالتون که خوبه انشاالله؟
آپ امروز چند قسمتیه اگه یه کم طولانی شد منو ببخشید
خوب بریم سر اصل مطلب:
.............»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«...............
هيچ فكر نمي كردم
به جرم عاشقي اينگونه مجازات شوم
ديگر كسي به سراغم نمي آيد
قلبم شتابان مي زند
شمارش معكوس براي انفجاري در سينه ام
و من تنهايي خود را در آغوش مي كشم
تنها ماندم
......«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«».......
روزگاری قا صدک آرام بود
و دل من بی تاب
چند صباحی ا ست قاصدک
بی تاب است
دل من اما کو؟
دل من خفته خموش...
ز هجوم بی صدایی...
...........«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»..........
" كشف آتش "
من كاه بودم
تو سنگ چخماق !
دستانت را بر هم كوبيدي و ...
كشف آتش به اين قيمت مي ارزيد؟
...................»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«.............
" عقوبت "
ملامتت نمی کنم
که مرا باور نکردی
هر چند به ناگاه امروز شد .
رد تنهائیم بر دیوار
نقش ترا جاودان کرده
و عجیب نیست که من دردم را
تنها به درختان می گویم.
لاک تنهائیم را
گذر آدمها سخت کرده
و من بناچار
بغضهایم را در لابلای ترکهای دیوار
- با وسواسی کودکانه -
می نهانم.
همبستری با خیالت
هر شب خطی نو می زاید
و من این نوزادان غم زاده را
با دردی جانکاه بر دفتری کهنه می خوابانم .
آه ! که شیون های گاه و بی گاهشان
در پس خط چین تحمل من
قیامتی به پا کرده ابدی .
کاش کسی به من می گفت
این عقوبت کدامین نکرده گناه است ؟!؟
کاش ...
کسی ...
به من ...
می گفت ...
کاش .
"حسین پناهی"
..................»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«..............
سایه
سایه ام گمگشته
در سیاهی شبی خالی ز نام
اسم شب را من فراموشم شده
مسند غیب و سرای وصل و غربت از نظر
سایه ام گمگشته
در سیاهی خیابان های شب
در گریز از عابران پای در بند
سجده بر جسم تباهم می کند هر بار
وه چه سنگین است و حریص
سایه ام دوشينه باز
از سیاهی خودش گشته خجل
و به اشک و به دو صد آه و فغان
گشت سوی من ماننده به خود راه ، روان
ماه می تابد از دور
رود روان است به اشک
سایه ام بر سر دیواری از گل
دوخته بی چشم به چشمانم دل
شب موذی سایه ام را کردست به خاک
خاک خیس است و نمور
سایه ام تازه بمرد ست ز غم
سایه اما برگرد
آنچه دوستش داشتی آوردم
تکه نوری ز سر فانوس پیر
سایه ام مرده ولی
...
سایه ام گمگشته
لیک در خاطر من مانده به یاد
نه نشانی
نه یکی نام از او
سایه ام رفته به خاک
..............»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«.................
و در آخر:
يک دعا مي کنم بگين آمين....
خدايا آنکه در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت خواهشي دارم... تو در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نزار
تا بعد
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٦ - سميه
سلام ایندفعه می خوام بدونم (یا بدونید)که شخصیتتون چه جوریه؟البته توسط تاریخ تولدتون!(من خودم ۷ بودم شما چه طور؟) در ضمن راست و دروغش رو نمی دونم خواننده باید عاقل باشه! |
روان شناسان شخصیتی براین عقیده اند که شماره تولد، شما را از آن چیزی که می خواهید باشید دور نمی کند، بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است. به مثال زیر توجه کنید : تفسیر اعداد : 1- خالق و مبتکر : ''یک'' ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند، گاهی خود خواه می شوند. با این حال ''یک'' ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند . همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که ''بهترین'' باشند . در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند . 2- پیام آور صلح : ''دو'' ها سیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می کنند . اصلا تنهایی را دوست ندارند . دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت در زندگی رهنمون سازد . اما از طرف دیگر ، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می دهند تنها باشند.از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند . 3- قلب تپنده زندگی : '' سه '' ها ایده آلیست هستند، بسیار فعال،اجتماعی،جذاب،رمانتیک وبسیار بردبار و پر تحمل .خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه آنها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یاد بگیرند که دنیا را از دید واقعگرایایه تری هم ببینند . 4- محافظه کار : ''چهار'' ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بدانند چه کاری باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می کنند. عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند . بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند . 5- ناهماهنگ با جماعت : ''پنج'' ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود،غالبا برایشان درد سر ساز می شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندارند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات آنها هرگز تمام نمی شود. آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری ،تمامی حقایق را مد نظر قرار داده اند . 6- رمانتیک و احساساتی : '' شش'' ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند . یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر است و آنها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند. عاشق هنرو موسیقی هستند . دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند.''شش'' ها باید بین چیزهایی که می توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند، تفاوت قائل شوند . 7- عاقل و خردمند : ''هفت'' ها جستجو گر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست آمده را با ارزش حقیقی آن می پذیرند.احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد. با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه کاری را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمی کنند و شعارآنها این است که به آرامی می توان مسابقه را برد. آنها فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند . مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه! 8- آدم کله گنده : ''هشت '' ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه ای سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند. قضاوتی درست دارند و بسیار مصمم هستندو طرحهاو نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. مسوولیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با هدف خاص خود می بینند. با شرایط ویژه ای این امکان رابه وجود می آورند که دیگران همیشه آنها را رئیس ببینند . 9- اجرا کننده و بازیگر : ''نه '' ها ذاتا هنرمند هستند . بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج میکنند . با جذابیت ذاتی شان اصلا در دوست یابی مشکلی ندارند و هیچ كـس برای آنها فرد غریبه ای به حساب نمی آید.در حالات مختلف شخصیت های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که اطرافشان هستند شناخت این افراد کمی دشوار به نظر می رسد . آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهند. افرادی خوش شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می تواند مکملشان در زندگی باشد دست یابند |
اول :سلام(پس جواب سلامت كو؟؟)
دوم:با توجه به جميع جوانب فهميدم من توي نويسندگي هم پخي نمي شم
سوم:حالا من چي كار كنم؟(من چي كاره بيدم؟)
چهارم: فعلا اين شعرو داشته باشين تا بعد(راستي اگر شاعرش هم مي شناسين به من بگين.اسمش رو لازم دارم)
دوستم داشته باش,
بادها دلتنگند, دستها بيهوده, چشم ها بی رنگند
دوستم داشته باش,
شهرها می لرزند, برگها ميسوزند,يادها می گندند
باز شو تا پرواز,
سبز باش از آواز,
آشتی كن با رنگ ,عشق بازی با ساز
دوستم داشته باش,
سيب ها خشكيده, ياسها پوسيده, شير هم ترسيده
دوستم داشته باش,
عطرها در راهند,
دوستت دارم ها, آه...چه كوتاهند
دوستت خواهم داشت,
بيشتر از باران,
گرمتر از لبخند,
داغ چون تابستان,
دوستت خواهم داشت,
شادتر خواهم شد,
ناب تر,روشن تر, بارور خواهم شد
دوستم داشته باش,
برگ را باور كن,آفتابی تر شو
باغ را باور كن,
دوستم داشته باش,
عطرها در راهند,
دوستت دارم ها, آه...چه كوتاهند
خواب ديدم در خواب آب, آبی تر بود
روز, پر سوز نبود
زخم, شرم آور بود
خواب ديدم در تو, رود از تب می سوخت
نور, گيسو می بافت
باغچه ,گل می دوخت
دوستم داشته باش,
عطرها در راهند,
دوستت دارم ها, آه...چه كوتاهند
پنجم:اين شعرو تقديم مي كنم به همه اونهايي كه توي اين مدت؛ خيلي وقتا كه بهشون احتياج داشتم، از حضورشون خوشحالم كردن:
منيره جون گلم،مامان فري گل خودم،سبا جون،آروين جون،سميرا جون ،سارا جون،افشين جان،سونيا جون(هر چند كه نمي تونه برام كامنت بزاره)و همه كسايي كه به علت آلزايمر مفرط اسمشون يادم رفته ولي ته قلبم هستند.......
واز همه مهمتر محمدرضا پارساي عزيزم(گفتم تلافي مي كنم)
گفتم شاید ندیدنت از خاطرت دورم کنه
دیدم ندیدینت فقط می تونه که کورم کنه
گفتم صدا تو نشنوم شاید که از یادم بری
دیدیم که تو گوشام جز صدات نیستش صدای دیگری
ندیدن و نشنیدنت عشقت رو از دلم نبرد
فقط دونستم كه بی تو دل پرپر شد و گم شد و مرد
همتون رو از ته دل دوست دارم
هیچ کس لیاقت اشکهای تو رو ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود

پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٦ - سميه
سلام من دوباره اومدم اما اين بار با يه داستان اومدم ديدم تنور داستان و داستان نويسي داغه منم گفتم تا تنور داغه نون رو بچسبونم .من حدودا روزانه 3 ساعت از وقتم توي اتوبوس حروم مي شه منم تصميم گرفتم .از اين وقتم استفاده كنم
يه چيز ديگه:من مي دونم اين موضوع تكراريه اما مي خواستم ببينم اصلا مي تونم توي اينكار موفق بشم يا نه؟توي شاعري كه پخي نشديم حالا ببينيم اين تو چي كاره مي شيم.
حتما راضيشون مي كنم اينو بهت قول مي دم.
اين جملات مانند پتكي بر سرش هجوم مي آورد:بهت قول مي دهم......
او كه تا به حال زير قولش نزده بود ،به نظر او در زندگي مرد بودن هر كس را با وفاداري را به قولش مي شد شناخت.اما حالا....
حالا او داشت زير قولش مي زد.داشت مردانگي خودش رو زير سوال مي برد.چرا؟چون نتوانسته بود خانواده سارا را راضي كند.
سارا دختر مورد علاقه مجيد دوست صميمي و رفيق فاب او بود .با آنكه مجيد از او سه سال كوچكتر بود ولي او را مثل يك برادر بزرگتر دوست داشت.
دوباره صحنه تصادف را به ياد آورد.ماشين را مجيد از نمايشگاهي كه در آنجا كار مي كرد كش رفته بود.يك ميتسوبيشي مدل بالا ،قرمز رنگ و البته با آخرين سيستم و به قول مجيد عروسك.
مجيد سراغ او آمده بود تا باهم به شمال بروند و اين يك روزي كه اوستاي مجيد نبود رو خوش بگذرانند.
در راه بر گشت اينبار او پشت فرمان نشست صداي ضبط ماشين را تا آخر زياد كرد تا جايي كه به زحمت مي توانست صداي مجيد را بشنود پايش را روي پدال گاز فشار داد و به سمت خانه حركت كرد اين بار اما مجيد مي ترسيد ته دلش بد گواهي مي داد چند شبي مي شد كه خواب يك اتفاق بد را مي ديد خواب تصادف.
-برو بابا خيالاتي شدي اين حرفا كدومه؟تصادف ديگه چيه؟اين چيزا مال بچه قرتي هاي سوسوله كه پول بابا ننه شون زيادي كرده نه مال مايي كه از صب تا شب واسه يه لقمه نون سگ دو مي زنيم.بزار اين يه شبه رو حالمون رو بكنيم تو بميري خرابش نكن.
-باور كن راست مي گم .به خدا تو دلم آشوبه بيا حداقل يه كم سرعتت رو كم كن .حالا خوابو وللش .دارم بالا ميارم
_مي دوني حرفات منو ياد كي ميندازه ؟ياد اين هوتي هست توي اين ماجرا هاي داش سيا.اصلا بابا جان من خر ما از كرگي دم نداشت بيا به خاطر تو اينم از سرعت
_ چي شد پس ؛چرا سرعتو كم نمي كني
_دلم مي خواد ولي نمي شه
_يعني چي كه نمي شه؟
_يعني ترمز بريده سرعتشم بجاي اينكه كم بشه همين جور داره زياد مي شه .
_واي؛يا ارحم الراحمين خودت به فريادمون برس .اِ اسي جلوتو داشته باش مواضب اون ماشينه باش ؛چي كار داري مي كني؛نه.....
وقتي كه چشمش را باز كرد خودش را روي تخت بيمارستان ديد. سراسيمه از جا بلند شد داد زد: مجيد
پرستار سريع به اتاقش دويد.
_آقاي دكتر ،خدا رو شكر به هوش اومد؛مثل اينكه حالش هم خوبه فقط يه كم نبضش ضعيفه.
_موردي نيست اونم به خاطر كما بوده ؛طبيعيه.خوب پسرم حالت خوبه
_بله .يعني فكر مي كنم.
_بگو ببينم اسمت چيه؟
_اسماعيل يوسف پور
_چند سالته ؟
_بيست سال
_مي دوني چند وقته اينجايي؟
_نمي دونم فكر كنم يكي دو روز
_نه خير جانم شما الان دقيقا 3 ماهه كه اين جا تشريف دارين.
_مجييييييييييييد
_مجيد دوستته ؟همونيه كه توي ماشين با هم بودين؟
_آره ؛شما نمي دونين كجاست؟
_چرا ؛خوب اون به كارش اعتراف كرد و گفت كه ماشين رو دزديده و چون عشق سرعت بوده با آخرين سرعت مي رفته و ترمز بريده و...تازه ؛گفت كه تو هم بي تقصير بودي و خودش پشت رول نشسته بوده.
_چي؟خودش پشت رول نشسته بوده؟اما...
بقيه حرفش را نتوانست بزند.بغض راه گلويش را بسته بود
دلش مي خواست به دست و پاي مجيد بيفتد و از او به خاطر اين همه مردانگي و مروت طلب بخشش كند.اما حالا مجيد كجا بود ؟به سر آن ماشين رو به روي چه آمده بود؟
_مجيد الان كجاست؟
_هيچ جا فعلا مهم نيست.
_گفتم مجيد كجاستتتتتتتتتتتتتتتت؟
_چيه مگه سر آوردي ،اينجا كه سر گردنه نيست،بيمارستانه .رفيقتم به جرم قتل فعلا بردن كانون اصلاح وتربيت.
_قتل؟قتل كي؟
مگه يادت رفته واسه چي اومدي اينجا ؟اون روز توي تصادف ماشين شما به ماشين رو به رويي خورد و 3نفر زخمي شدن ويه نفر در جا مرد.
_خوب اون كي بود ؟
_براي تو چه فرقي مي كنه؟يه دختري بود به اسم...اگه اشتباه نكنم سارا فتاح.
سارا فتاح...........دختر مورد علاقه مجيد؛هموني كه هر روز عصر با مجيد مي رفتن دم مدرسه شون و تا تا خونه اسكورتش مي كردن مبادا كه خدايي نكرده كسي بهش بگه بالاي چشت ابروه
اما او كه سني نداشت فقط 16-17 سالش بود.او هنوز خيلي اميد داشت...
يك بار ديگر خودش را ملامت كرد و فداكاري مجيد را تحسين كرد او حتي وقتي فهميده بود كه فرد جانباخته سارا بوده هم باز مرامش را به رخ اسماعيل كشيده بود و او را شرمنده كرده بود.
بايد يك جور تلافي كنم بايد بروم و خودم را معرفي كنم...
_كي مرخص مي شم؟
_نمي دونم يه دو سه روز ديگه بايد زنگ بزنيم خانواده ات بيان پول بيمارستان رو واريز كنن ،بعد شما مي توني بري.
هزينه بيمارستان؟اما مادر عليلش كه نمي توانست اين هزينه را بپردازد.فكري در ذهنش جرقه زد .
.
.
پاسي از شب گذشته بود سريع لباس هايش را عوض كرد سرم را از دستش بيرون آورد و به خارج از بخش رفت.قلبش به شدت مي زد،سرش گيج مي رفت چند بار نزديك بود به زمين بخورد كه به زحمت جلوي خودش را گرفته بود.
_هي آقا ،كجا با اين عجله؟
صداي نگهبان او را متوجه اطرافش كرد.
_من همراه مريضم ،جامو با يه نفر ديگه عوض كردم.
_مثل اينكه حال خودتم خيلي خوش نيست.مي خواي دكتر رو صدا كنم بياد ببيندت
_نه، ممنون لازم نيست
_نه مثل اينكه واقعا تب داري.وايسا ببينم.
فرار را بر قرار ترجيح داد دلش نمي خواست مادرش را به خاطر خرج بيمارستان در سختي بيندازد.
جلوتر كه رفت_وقتي حسابي از بيمارستان دور شده بود_ايستاد به درختي تكيه داد با خود فكر كرد كه چقدر از زندان متنفر بود، پدر خدا بيامرزش بيشتر از نصف عمرش رو توي زندان به سر برده بود همون جا هم مرده بود.
دوباره به راه افتاد. سرش گيج مي رفت.مردد بود از يك سو مي خواست به كانون برود تا دست برادرش را به خاطر اين بزرگي و لوطي گري كه در حقش كرده بود ببوسه از يك طرف مي گفت اگر مجيد بفهمه كه او چطور دارد براي خودش كيف مي كند در حالي كه او در گوشه زندان منتظر اعدام است،نظرش عوض شود و او را به ماموران معرفي كند.
ديگر صبح شده بود .هوا ابري بود و مه آلود درست مانند دل اسماعيل نمي دانست صاحب ماشين چطور راضي شده بود؟ نمي دانست مادرش كجاست؟نمي دانست ...
_آقاجون اينجا كاري داشتي
سرش را بالا آورد «كانون اصلاح و تربيت كودكان و نو جوانان»
_با شما بودم،كاري داشتين؟
_من.... همين جوري اتفاقي اومدم...ببخشين
_خدا شفات بده.
آرام بر گشت .نمي خواست مجيد را ببيند شايد با ديدن او خود را معرفي مي كرد ....نه نبايد دوستش را تنها مي گذاشت سريع برگشت.
ببخشين اين جا ساعت ملاقات چنده؟
_چطور مگه؟
_هيچي ،دوستم اينجاست مي خواستم اونو ببينم.
_آقا رو باش،براي ديدن دوستتون تشريف آوردين؟خيلي ببخشيدا ولي اگه جسارت نباشه ملاقات فقط براي بستگان درجه يك مجازه يا براي وكلاي گرامي به ريختت هم كه نمي ياد وكيل باشي ؟پس بهتره زود بري و براي ما هم شر درست نكني.برو آقا جون....برو به سلامت
به سمت خانه برگشت .اما نمي دانست بايد چه كار كند كه از حال و احوال مجيد باخبر شود و حرف هايش را با او بزند.نمي دانست مادرش از حال او خبر دارد يا نه ؟دلش براي خواهر كوچكش يك ذره شده بود.به جلوي خانه رسيد. دستش را به سمت زنگ برد.....نه،نمي توانست.نمي توانست تا از احوال مجيد با خبر نشود به طرف خانه برود .با آن جوانمردي كه مجيد از خودش نشان داده بود ....بغضي گلويش را مي فشرد صداي مادرش از آن طرف حياط مي آمد....ترديد كرد دستش را جلوتر برد .ناگهان گرماي دستي را بر پشتش احساس كرد.با بدترين تصورات ذهني برگشت.اماآْنجا كسي نبود جز....
(تا همين جاش كافيه بقيشو هنوز در دستع احداثه تازه بايد براي واقعي تر شدنش يه كم اطلاعات راجع به كانون جمع كنم.لطفا اگه كسي اطلاعاتي داره به من بگه .(خواهش مي كنم!!!!!!!!!!!)و مي تونين نظرتونو بگين يعني خواهش مي كنم بگين)
راستي يادم رفت براش اسم بزارم.
اگه دلتون خواست مي تونين شما براش اسم بزارين.
تا بعد
من روز را دوست دارم .ولي از روزگار مي ترسم .
حسين پناهي
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸٦ - سميه
من پنج شنبه ها رو خيلي دوست دارم،بارون و غروبم همين طور.ولي اين غروب پنج شنبه باروني خيلي يه جوري بود(خيلي ها مي دونند از نظر من يه جوري يعني چي حوصله ندارم توضيح بدم)
من اين شعر رو گوش مي دادم(من از اين شعر خيلي خوشم مياد حتي اگر قديمي شده باشه چون منو ياد كسي ميندازه كه خيلي دلم براش تنگ شده)
يه عالمه هم گريه كردم(اندازه يه جعبه دستمال كاغذي)
خلاصه كه اين غروب پنج شنبه باروني منو اصلا خوشحال نكرد
در ضمن سوغاتي هم آورديم خونمونه هر كس مي خواد مي تونه تشريف بياره(از اون سوهان خوشمزه هاست ها...)
بازم از تو مي نویسم
روي نامه های خیسم
مي ريزه اشكاي مرده ام
از رو گونه های خيسم
مي نویسم كه بدوني
واسه من هنوز هموني
مي نويسم كه دوباره
بياي و پیشم بموني
مي نويسم باز دوباره
توي نامه هام ستاره
براي رهايي من
عشق تو بر من بباره
***
تو بهاري ،ولي من يك كويرم
كاش مي شد از تو و عشقت بميرم
تو يه نوري توي تاريكي قلبم
اي نازنين تو چشم تو عشقمو ديدم
***
بازم از تو مي نویسم
روي گلبرگ شقایق
بازم از تو مي نویسم
از تو و اين دل عاشق
از گذشت اين دقايق
قفس تلخ جدايي
منو چشم به راه نشونده
غم لحظه های بي تو
جون رو به لبم رسونده
دیگه طاقتي نمونده
اين دلو بد جور شكونده
***
بازم از تو می نویسم
بازم از تو می نویسم
بازم از تو می نویسم
.
.
.
پيام هاي ديگران () link جمعه ۸ تیر ،۱۳۸٦ - سميه
من كيم ؟
یه دربه در
گمشده ی محله ها
پشت پا خورده ترين
صداى شهر بى صدا
***
من کیم؟
يه پاپتی
پراز سوال بى جواب
صدتا جاده رو ديوار
نقاشى كردم توى خواب
***
ديوارا قايم شدن
اونور پرده هاى رنگ
عمريه كه دلخوشيم
به اين دروغاى قشنگ
***
وسط يه ضبدرم
خونه به دوش وخسته
توى چارراهى كه از
چهارطرف بن بسته
***
خود من اينجا رو ساختم
ديوارا كار منن
رنگا رو پاك ميكنم
ببين كه نعره مى زنم
***
خود من ديواراى زندونموساختم
اره
من خودم رو توى چار ديوارى انداختم
اره
***
فعلا خداحافظ تا نمی دونم کی(؟)؛دارم می رم مسافرت.
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٦ - سميه